ملا شيخعلى گيلانى
36
تاريخ مازندران ( فارسى )
جهل زيارت مىكنند كه از اصحاب پيغمبر است . وى در زمان خلافت حضرت امير المؤمنين على قريب به بيست هزار خانهدار را كه به صوب مخالفت از آن حضرت فرار نموده ، اسير شده بودند ، به صد هزار دينار فديه متعهد شده ، خلاص نموده بود . و از اداى وجه تهاون ورزيده نزد معاويه رفت و حضرت امير فرمود كه در بصره خانه و ساير عماراتش را منهدم ساختند . واى بر آن ملعون كه بد ذاتيش به حدى باشد كه آن حضرت به انهدام عمارتش فرمان دهد . ايضا در عصرش فى عهد سليمان بن عبد الملك بن مروان بن الحكم ، يزيد بن المهلب نيز به جرجان و مازندران آمده ، به مبلغ كلى با اسپهبد فرخان صلح كرد و سليمان نوشت كه چندان مال از طبرستان و مازندران يافتهام كه قطارهاى شتر از طبرستان تا دمشق اگر متوالى باشند كفايتش نيست . بسى برنيامد كه سليمان مرده ، امر خلافت بر عمر بن عبد العزيز بن مروان بن الحكم قرار گرفت و آن مال از او طلب نمود . گفت « يك دينار نيافتهام » مكتوبش ظاهر ساخت ، مصرّ گشت كه چيزى به دستم نيامده ، وى را در زندان حلب محبوس ساخت . در حيات عمر بن عبد العزيز اسير زندان حلب بود . چون خبر فوت عمر به دو رسيد ، از زندان حلب گريخته . يزيد بن عبد الملك خليفه گشت و آل مهلب پس از كارزار بسيار كشته گشتند [ و ] خلقى از يمين و يسار مستأصل گشتند . فرخان بعد از هفده سال سلطنت وفات يافته ، پسرش داذمهر پادشاه گشت . داذمهر بن فرخان دوازده سال ملك رانده ، پسر خود خورشيد را به برادر خود سارويهء « كردبالى » نام وصيت كرد كه ملك را به امانت نگاه داشته ، خورشيد كه صغير بود ، چون به سن رشد رسد ، به دو سپارد . برادرش هشت سال ملك را به امانت نگاه داشته ، به خورشيد سپرد . ديگر اسپهبد خورشيد بن داذمهر بن فرخان وى نود و سه زن داشته ، از